نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
75
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
جلال الدّين ازين پيش ، در برشاوور ، خاص وى كرده بود ، اقامت داشت ، ساحت غزنه را از حامى و پاسبان تهى ديد ، و اين فرصت بغنيمت شمرده چنان انديشيد ، كه بر ان ناحيت فرمانروا گردد ، و خطبه بنام خود كند ، بدين نظر با ميل اهالى غزنين ، بدان شهر درامد ، و صلاح الدّين محمد نسائى ، والى قلعهء غزنه ، از هواخواهان جلال الدّين بهنگام استيلاى خرپوست ، با وى مصالحت جست ، و به ظاهر پيروى وى گزيد ، و خود پنهان انتظار وقتى مناسب داشت ، كه وى را از ميان برگيرد ، چون مؤانست حاصل گشت ، و فرصت مساعد بدست امد ، روزى كه خرپوست در ميدان ايستاده بود ، صلاح الدّين خنجرى بسينهء وى نواخت ، كه بدان قالب تهى ساخت ، و بدينگونه ريشهء فساد را برانداخت ، و عرصهء آن مرزوبوم را ، از خار و خس مخالف شهريار پاك گردانيد ، و تاج الدّين خواهرزادهء خرپوست را بدار اويخت ، و هم بامر وى بر ديگر اتباع خرپوست ، در هرخانه و كاشانه حمله بردند ، و آنان را از هرگوشه و بيغوله براوردند و بسزا رسانيدند ، از ان پس بدين انديشه كه خود بدعوى استقلال منسوب نگردد ، و نيز اموال دولت از ميان نرود ، رضى الملك مشرف ديوان جلالى در غزنه را ، بتعهّد امور ديوان برگماشت ، و اين مرد بهنگام استقرار در منصب ، رشتهء امور دولت را پيوسته گسستهتر ، و روزافزون از درستى بشكست گرايندهتر ميديد ، ازينرو سركشى آغاز كرد ، و شيوهء تكبّر و خودخواهى پيش گرفت ، و پاى از حدّ خويش فراتر نهاده ، عوايد ديوان را بمصارف آن نرسانيد ، و بچندان انعام و بخشش ، كه از وظايف وزيران افزون و بيرون باشد دست گشاد ، و چون از صلاح - الدّين ، برين كار نابهنجار ، كه عاقبتى مذموم دارد ، و در جستن چنين سود كه از ان بحقيقت جز زيان نرسد ، آثار انكار بديد ، طايفهء از سكزيان را برگماشت ، تا وى را بكشتند ، و رضى الملك در امور ملك مستقل ماند ، تا آنگاه كه جلال الدّين بغزنه رسيد ، و چندى بمصلحت ، همچنان منصب وى بر وى مقرّر داشت ، و از كردههاى نكوهيدهء وى تغافل كرده ، آنچه ازين مقوله شنيد ، ناشنيده انگاشت ، و چون تاتار را در پروان شكسته ، مظفّر و منصور بغزنه بازگشت ، بفرمود تا رضى الملك را گرفته ، مجموع آن خواسته را ، كه دست اسراف وى پراكنده ، و دستخوش تلف ساخته بود از وى بازخواستند ، و در طلب مال شكنجه كردند ، تا بسختترين حال درگذشت . حوادث غزنين پس از بازگشت جلال الدّين وى بسال ششصد و هجده بغزنين رسيد ، و مردم بديدار وى ، چون روزهداران بهلال عيد ، و قحطزدگان بريزش باران بشارت يافته شادمانى نمودند ، هم در انجا سيف الدّين